
مشاهدهگری پیش از اجرا
استدلالی بر اینکه چرا خطاهای حیاتی دیزاین، نه از عدم تسلط بر ابزارها، بلکه از فقدان مشاهدهگری انسانی سرچشمه میگیرند.
مقدمه: پیش از آنکه فیگما را باز کنید
ما طراحی وب را بیشتر از پشت صفحهی لپتاپ آموختهایم؛ ابزارها، فریمورکها، رنگها و تایپوگرافی. اما نکتهای که کمتر به آن پرداختهایم این است که پیش از کلیک روی آیکون فیگما، باید چشمان خود را به دنیای اطراف باز کنیم.
طراحی وب در واقع نوعی ترجمه است؛ ترجمهای از دنیای فیزیکی به فضای دیجیتال. و هر مترجمی برای ارائهی ترجمهای درست، ابتدا باید زبان مبدأ را بهخوبی بشناسد. این نوشتار دربارهی همین زبان مبدأ است: هنر مشاهدهگری.
تصور کنید کاربری وارد یک فروشگاه آنلاین میشود، دکمهی «خرید» را میبیند اما روی آن کلیک نمیکند. چرا؟ طراح تازهکار میگوید: «دکمه را بزرگتر میکنم.» اما طراح مشاهدهگر میپرسد: «این فرد اکنون در کدام مرحله از تصمیمگیری قرار دارد؟»
تفاوت از همینجا آغاز میشود؛ یکی فقط صفحه را میبیند و دیگری انسان را. مشاهدهگری یعنی پیش از پرسیدن «چه طراحی کنم؟» از خود بپرسیم: «این فرد چه تجربهای را پشت سر میگذارد؟»؛ نه فقط در وب، بلکه در زندگی واقعی.
استعارهی گالری: هنر دیدن آنچه پنهان است
شاید نتوان نگرش افراد به جهان را مستقیماً آموزش داد، اما میتوان آنها را به مشاهدهی دقیقتر دعوت کرد. برداشت من از یک گالری نقاشی، ترجمهای آزاد و منحصربهفرد از واقعیت است؛ چیزی شبیه اثر انگشت. این برداشتها در ذهن هر فرد شکل میگیرند و قابل انتقال مستقیم نیستند، اما بیقاعده هم نیستند.
به گالری نقاشی فکر کنید. وارد فضایی میشوید که آثار هنری روی دیوارها نصب شدهاند. نخستین واکنش شما، مواجههی بصری با این آثار است. شاید آثار با سلیقهی شما همخوانی نداشته باشند، اما در هر صورت برداشتی از آنها خواهید داشت.
سپس نقاش به شما نزدیک میشود و از ایدهی پشت اثر سخن میگوید. شما تلاش میکنید خود را به دیدگاه او نزدیک کنید، اما درک شما از اثر، همراه با احساساتی مانند خشم، ترس، شادی یا ناامیدی، همچنان مختص خودتان باقی میماند.
همین تفاوت درک، نشان میدهد که هر فرد ترجمهای منحصربهفرد از واقعیت در ذهن خود دارد. این ترجمهی ذهنی، بسته به تواناییها و شیوهی تعامل ما با محیط، به شکلهای مختلف بروز پیدا میکند؛ گاهی در قالب کلمات، گاهی در نقاشی، موسیقی، عکاسی یا حتی واکنشهای جسمانی.
از مشاهدهی فیزیکی تا طراحی دیجیتال
ممکن است بپرسید این موضوع چه ارتباطی با طراحی وب دارد؟ پاسخ این است که ما در طراحی وب نیز در حال ارائهی برداشتی از دنیای اطراف خود هستیم؛ با این تفاوت که اینجا کاربرد اهمیت ویژهای دارد. طراحی وب صرفاً بیان ادراک نیست، بلکه ادراکی است که در خدمت حل مسئله قرار میگیرد.
به همان گالری نقاشی بازگردید؛ این بار با نگاه موشکافانهی یک طراح وب.
به چیدمان نامتقارن آثار روی دیوار دقت کنید. به شکستهای عمدی در نحوهی نصب قابها که شاید پیامی غیرمستقیم در خود داشته باشند. به رنگهای سردی که نقاش انتخاب کرده است؛ آیا معنایی در این انتخاب نهفته است؟ به ترتیب آثار که هنگام حرکت در گالری داستانی را روایت میکنند؛ آیا این اتفاقی است یا آگاهانه طراحی شده است؟
به لباس خنثی نقاش، موسیقی محیط و حتی عطری که در فضا جریان دارد توجه کنید. مجموعهی این عناصر، تجربهای منحصربهفرد برای بازدیدکنندگان ایجاد میکنند.
حالا تصور کنید نقاش از شما میخواهد گالری بعدی خود را به فضای آنلاین منتقل کنید. در این لحظه با کمبود دادهی قابل اعتماد مواجه هستید، زیرا هر نقاش رویکرد و نگرش متفاوتی دارد. بنابراین باید با دقت بیشتری به گالری فعلی نگاه کنید و رفتار بازدیدکنندگان را مشاهده کنید.
آیا ساعتها مقابل یک اثر میایستند یا بهسرعت از کنار آن عبور میکنند؟ آیا دربارهی آثار با یکدیگر گفتوگو میکنند؟ آیا مسیر مشخصی را در گالری دنبال میکنند؟ این جزئیات کوچک اهمیت دارند، زیرا همین افراد کاربران نهایی گالری آنلاین خواهند بود.
تعادل میان هنر و کاربرد
در طراحی وب، ما همواره میان دو نقطه حرکت میکنیم: ادراک شخصی و نیاز کاربر. اما نکتهی ظریف اینجاست که ما فقط برای رفع خواستههای کاربران طراحی نمیکنیم. وظیفهی ما این است که اهداف و خواستههای نقاش (صاحب پروژه) را به شکلی ترجمه کنیم که در عین حال پاسخگوی نیازهای بازدیدکنندگان نیز باشد.
به بیان دیگر، طراحی خوب تلاشی است برای ایجاد تعادل میان اهداف کسبوکار و نیازهای کاربران.
بنابراین ابتدا باید اهداف نقاش را درک کنیم: چرا گالری آنلاین؟ چرا اکنون؟ معیار موفقیت این پروژه چیست؟ سپس با مشاهدهی رفتار بازدیدکنندگان و گفتوگو با آنها دادههای خود را کامل میکنیم. برای مثال، میتوانیم بررسی کنیم چه چیزی باعث شده استقبال از این گالری بیشتر از گالریهای قبلی باشد.
اکنون زمان ترجمهی این دادهها به طراحی وب فرا رسیده است؛ همان نقطهای که هر طراح برداشت منحصربهفرد خود را ارائه میدهد. اما چگونه تشخیص دهیم این تفاوت دیدگاه سازنده است یا به زیادهروی تبدیل شده است؟
پاسخ ما را دوباره به دادهها بازمیگرداند. آیا شواهد و مشاهدات، تصمیمهای ما را پشتیبانی میکنند؟ اگر نه، شاید به دادههای بیشتری نیاز داشته باشیم، یا شاید در حال پیچیده کردن مسئلهای باشیم که راهحلی سادهتر دارد.
هیچ فرمول قطعیای وجود ندارد. تنها با مشاهده، تمرین و تجربه است که میآموزیم چه میزان داده کافی است و چه میزان سادگی یا پیچیدگی منطقی به نظر میرسد.
تمرین عملی: از گالری تا سوپرمارکت
برای تمرین این رویکرد، به یک سوپرمارکت محلی بروید. مشاهدات خود را از فضا یادداشت کنید؛ از چیدمان قفسهها و رفتار مشتریان گرفته تا نورپردازی و صدای محیط.
سپس گفتوگویی خیالی یا واقعی با صاحب فروشگاه ترتیب دهید و فرض کنید قرار است برای او وبسایتی با هدف مشخص، مانند فروش آنلاین، طراحی کنید. دادههای مورد نیاز را جمعآوری کنید و تلاش کنید ترجمهی خود را از این تجربهی فیزیکی به فضای دیجیتال ارائه دهید.
سخن پایانی
طراحی پیش از آنکه ساختن باشد، دیدن است. هر صفحهای که طراحی میکنیم، ترجمهای از درک ما از انسانها، رفتارها و جهان اطرافمان است. هرچه این مشاهده عمیقتر باشد، ترجمهی ما نیز دقیقتر خواهد بود.
شاید مهمترین مهارت یک طراح، تسلط بر ابزارها نباشد؛ بلکه توانایی دیدن چیزهایی باشد که دیگران از کنارشان به سادگی عبور میکنند.
یادداشت
این مقاله از لحظهای شکل گرفت که متوجه شدم بیشتر اشتباهات طراحی، نه در اجرا، بلکه در ندیدن اتفاق میافتند.